سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
هرچه زمان میگذرد انسان ها افسرده تر میشوند و این خاصیت دل بستن به زمان است، خوشا به حال آنان که به جای دل بستن به زمان به "صاحب زمان" دل می بندند...
عنوان اصلی وبلاگم "ایریت" است اما فی الحال به مناسبت ایام عزای امام عطشان به ایرییل تغییر نام پیدا کرده است

لینک های ویژه

نگاه جدید

دردها بیشتر برای ماندگان است تا رفتگان!....

روضه علی اصغر که میخوانیم .. به حال دل رباب گریه میکنیم... 

علی اکبر که میرود، وداع زنان حرم است که خون به دل میکند..

عباس که میرود سراغ آب و برنمیگردد، به قد خمیده حسین خیره میشویم.. به گریه های بلندش...

و حالا.. روضه کربلا که میخوانی.. باید بدانی که فقط "یک مرد" باقی مانده که باید صاحب عزایِ یک نسل باشد..

این روزها تا می آیم بگویم "السلام علیک ایها الشیب الخضیب" میبینم مردی در بیابانی با آن هیبت، با آن کرامت، با آن نور، با آن عظمت،با آن مردانگی...زانوانش سست میشود، قدش خمیده، شانه هایش لرزان، چشم هایش گریان بر زمین فرود می آید... سرش را به زیر می اندازد وناگهان آهی میکشد که به فریاد میماند و آنگاه... زار میزند...

آنگاه صدای گریه یک مرد... میفهمی؟! یک مرد! اوج میگیرد..

این السبیل بعد السبیل... فریاد میزند که حسین.. تو که خود راهی...چاره از تو گرفته اند؟!...

بقیه اش را دیگر نمیبینم؛ گمانم که آقا، از حال رفته است؛ دعایش کنیم طاقت بیاورد..

و من فکر میکنم مهربانترین غیرتمند عالم، پایان روضه های ما که میشود، همه چیز که ختم میشود به حسین، وقتی میبیند...مردی به وسعت تمام زمین و آسمان، پای قنداقه ای خونین، پای نعش جوانِ پیغمبر، پای دست های آب آور، خم میشود روی زمین، حیران نگاه میکند؛ مبهوت میماند؛ صورتش خیس اشک میشود و وجودش آتش و...خدا نیاورد به سر پدری...برادری...آنگاه که می افتد به...چه کنم...چه کنم...قلت حیلتی…

سرکار خانم معصومه موسی زاده 

 

این نبشته اختصاصی "ایریت" میباشد و یاد آن در دیگر اوراق با ذکر منبع خالی از اشکال است

 




برچسب ها : زیر نور ماه
به قلم irit در یادداشت ثابت - جمعه 92/9/2 | کلیک رنجه شما

شاید زبان حال عقیله سلام الله علیها با سید الشهدا علیه السلام

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

آقا سید حمید رضا برقعی

عاشورا




برچسب ها : زیر نور ماه
به قلم irit در یادداشت ثابت - سه شنبه 92/8/29 | کلیک رنجه شما

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمدهام، درد میکشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمیکنم

حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانهات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

*علی اکبر لطیفیان*




به قلم irit در جمعه 92/9/1 | کلیک رنجه شما

به ورودی مسجد النبی که رسیدم طبق عادت همیشگی دست بر سینه گذاشتم و گفتم: ((السلام علیک یا علی بن موسی الرضا)) ! بعد از تمرین های فراوان، روزهای آخر یادگرفتم که بگویم: ((السلام علیک یا ایها النبی و رحمه الله و برکاته))...

در مکه هم همینطوری روبروی در مسجد الحرام دست بر سینه ایستادم و فکر میکردم چه بگویم؟ دست آخر گفتم: ((السلام علیک یا خود خدا)) !

 کتاب ناودان طلا

این کتاب

خاطرات عمره های دانشجویی ست...

البته با چاشنی اطلاعات

خدا زیارتش را قسمت ما هم بکند...

آمین 




برچسب ها : کتابستان
به قلم irit در پنج شنبه 92/8/30 | کلیک رنجه شما

بعضی وقتا آدم یه هدفی رو انتخاب میکنه که یه عمری هم سرش وقت میذاره؛ مثل شغلش، مثل ازدواج،

مثل دانشگاه...

اما وقتی به اینا میرسه اصلا آرومش نمیکنه!

می بینه عمرش صرف چیزایی شده که اصلا ازش راضی نیست!

این کتاب رو بخون که اگر هم اینطور نیستی به دیگران کمک کنی...

کتاب جوان وانتخاب بزرگ




برچسب ها : کتابستان
به قلم irit در پنج شنبه 92/8/30 | کلیک رنجه شما
   1   2      >

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

گذر زمان
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها
طراح قالب
ثامن تم
Highparam name= value= alt=